خیام و مفهوم «نمایشی بودند آدم ها در زندگی روزمره» گافمن
اروینگ گافمن (Erving Goffman)، جامعهشناس برجسته، در کتاب مشهور خود «نمایشی بودند آدم ها در زندگی روزمره»، نظریهای را مطرح کرد که به «نظریه نمایشی» (Dramaturgy) معروف است. او معتقد بود که تعاملات اجتماعی ما دقیقاً شبیه به یک اجرای تئاتر ، نمایشنامه و صحنه است.
خلاصه فلسفه او را میتوان در چند بخش کلیدی توضیح داد:
دنیا به مثابه صحنه تئاتر
گافمن میگوید وقتی ما در مقابل دیگران قرار میگیریم، صرفاً «خود ما و خود واقعی ما نیستیم» ، بلکه در حال بازی کردن یک نقش هستیم. هدف ما این است که تصویری خاص از خودمان به تماشاچی (دیگران و اطرافیان ) ارائه دهیم تا آنها ما را آنگونه که دوست داریم و می خواهیم ، قضاوت کنند.
۲. روی صحنه و پشت صحنه (Front Stage vs. Back Stage)
این یکی از جذابترین بخشهای نظریه اوست:
روی صحنه (Front Stage): جایی است که ما در معرض دید دیگران هستیم. در اینجا ما طبق هنجارهای اجتماعی رفتار میکنیم، لباس مناسب میپوشیم و سعی میکنیم «بینقص» به نظر برسیم.
مثلاً زمانی که در مسجد هستیم ؛ بوت های خود را بیرون می کنم؛ آهسته حرفمی زنیم؛ ادا و رفتار ما قسمی است که مردم فکرکنند که ما آدم های محترم و اهل دین و مذهب هستیم.
رفتار ما، حرکات ما در اینجا یک نوع نقش بازی کردن در « روی صحنه» است. حتی ملا و خطیبی کهبالای منبر می نیشند. آیا او نقش را بازی نمی کند؟ آیا این شخصیت واقعی اوست یا فقط این قبا وظاهر شان هست و آنان در این صحنه و منبر فقط نقشی بازی می کند؟
پشت صحنه (Back Stage): جایی است که تماشاچی حضور ندارد و ما میتوانیم نقاب های خود را برداریم. در اینجا فارغ از دغدغه قضاوت واین که مردم در باره ما چه فکر می کند کارهایی انجام میدهیم.
به ادامه مثال قبلی ، اما وقتی در حلقه دوستان (اهل پیکو چرس و چلم هستیم )؛ آدم های دیگری هستیم ، در اینجا آدم های خراباتی و دم خوش هستیم. وآن ملا و مولوی و طالب چطور؟ در این مورد حافظ چنین می گوید: «
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند
چرا این نظریه مهم است؟
فلسفه گافمن به ما یادآوری میکند که هویت ما چیزی ثابت و درونی نیست، بلکه چیزی است که در هر لحظه و در هر تعامل، دوباره ساخته میشود. به عبارت سادهتر، ما همان نقشی هستیم که در آن لحظه بازی میکنیم.
خیام در یکی از مشهورترین رباعیات خود میگوید:
ما لعبتکانیم و فلک لعبتباز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
یکچند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم یکیک باز
در این رباعی، خیام از یکسو از سرنوشت و ناپایداری زندگی شکایت دارد؛ اما در لایهای عمیقتر، تصویری نمایشی از هستی انسان ارائه میدهد.
«ما لعبتکانیم»: انسان بهمثابهٔ بازیگر
در مصراع نخست، خیام انسان را «لعبت» یا بازیچهای میداند که در بازیای بزرگتر از خود قرار گرفته است. این نگاه با دیدگاه گافمن همخوان است که انسان را نه دارای هویتی ثابت، بلکه بازیگر نقشهای اجتماعی میداند. در هر دو نگاه، بیانگر این نکته است که هویت آدمها چیزی ثابت نیست؛ بلکه میتواند بسته به زمان، مکان و نقش انسانها تغییر کند.
«فلک لعبتباز»: جامعه بهمثابهٔ کارگردان
«فلک لعبتباز» یعنی نقشی که ما بازی میکنیم؛ نقشی است که دیگران—فلک، روزگار، محیط و ماحول ما، مذهب، رسم و رواج، و محیط کار—برای ما تعیین میکنند و ما بازیگران این نقشها هستیم.
«بساط بازی»: صحنههای اجتماعی
خیام از «بساط بازی» سخن میگوید؛ استعارهای که بهخوبی با مفهوم «صحنه» در نظریهٔ نمایشی همخوان است. در نگاه گافمن، مسجد، منبر، مهمانی، خانواده یا محل کار، هر یک صحنهای متفاوتاند که نقشها و انتظارات خاص خود را دارند. همانگونه که در بازی، قواعد بسته به زمین و موقعیت تغییر میکند، در زندگی اجتماعی نیز نقشها با تغییر صحنه دگرگون میشوند.
ناپایداری نقشها و پایان نمایش
مصراع پایانی رباعی—«رفتیم به صندوق عدم یکیک باز»—به پایان نمایش اشاره دارد. در این لحظه، نه نقشی باقی میماند و نه تماشاگری. این ایده با نگاه گافمن به ناپایداری هویت اجتماعی همراستاست: هویت تا زمانی معنا دارد که نمایش برقرار است و با پایان تعامل، فرو میریزد.
نتیجهگیری
مقایسهٔ نظریهٔ نمایشی گافمن با رباعیات خیام نشان میدهد که دغدغهٔ نقش، نمایش و ناپایداری هویت محدود به جامعهشناسی عصر امروز نیست، بلکه ریشهای عمیق در اندیشهٔ فلسفی و ادبی دارد. خیام با زبان شعر و گافمن با زبان علم، هر دو به یک تجربهٔ مشترک انسانی اشاره میکنند: زندگی اجتماعی صحنهای است که انسان ناگزیر از ایفای نقش در آن است؛ نقشی که میآید، میماند و سرانجام فرو میریزد.
