کافه‌ی پگاه؛ مکانی میان شعر و فلسفه

پگاه، کافه‌ای‌ست برای گفت‌وگو میان فلسفه و شعر؛ جایی که رباعیات خیام در پرتو اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی یا هستی‌گرایی خوانده می‌شوند. در این وبلاگ، افکار آلبر کامو، ژان‌پل سارتر، فردریش نیچه و مارتین هایدگر را کنار اشعار خیام و مولانا می‌نشانیم تا از منظری تازه، مفاهیمی چون زمان، مرگ، پوچی، آزادی و معنا را بازکاوی کنیم.

کافه‌ی پگاه دعوتی‌ست به تأمل، به شک، و به جست‌وجوی حقیقت—درست همچون نوشیدن جرعه‌ای چای در یک بعدازظهر آرام.

اینجا، بر پرتگاه هستی نشسته‌ایم. من و تو، گاه از دلهره‌ی بودن می‌گوییم و گاه تنها در سکوت، به افق بی‌کران چشم می‌دوزیم.

نمی‌دانیم این پرتگاه پایان است یا شاید همان آغاز…

اما همینجا، کنار هم، از زندگی و مرگ، از معنا و بی‌معنایی، از آزادی و ترس، از امید و دلهره می‌گوییم؛ گاهی به زبان فلسفه، گاهی در زمزمه‌های ساده‌ی روزمره.

پگاه، در این تقاطع افکار، مکانی‌ست برای مکث؛ برای اندیشیدن، برای نوشیدن جرعه‌ای از بودن، با طعمی از تردید و لمس امید.

به کافه‌ی پگاه خوش آمدید!