خیام و ژانپال سارتر
خیام میگوید: آمدن و رفتن ما بیرون از ارادهٔ ماست؛ آنچه در اختیار ماست همین لحظه و اکنون است—پس باید لذت برد.
عمر خیام یکی از برجستهترین متفکران این سرزمین است که با شهامت و صراحت، حدود هزار سال پیش، دیدگاههای مطلقگرایانه، جزمی و جبرگرایانهٔ دینی دربارهٔ هستی را به چالش کشید. اندیشههای او، با وجود فاصلهٔ تاریخی بسیار، شباهتهای فراوانی با فلسفهٔ فیلسوفان اگزیستانسیالیست سدهٔ بیستم، بهویژه ژانپال سارتر، دارد.
خیام در دوران حاکمیت سلجوقیان میزیست؛ عصری که الهیات اشعری با قرائتی سختگیرانه و خشک بر اندیشهها مسلط بود. خردورزی و عقلگرایی در حاشیه قرار گرفته بود و همهچیز به ارادهٔ مطلق خداوند و اصل قضا و قدر نسبت داده میشد. در چنین فضایی، انسان موجودی بیاختیار و بیاراده تلقی میشد. خیام، اما، با روحیهای پرسشگر، شکاک و عصیانگر، در برابر این تحجر ایستاد.
او در رباعی مشهور خود میگوید:
گر آمدنم به من بُدی، نامدمی
ور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی؟
به زحمت این وجود، خوش بُدی
-گر آمدن و شدن به من بُدی
در این رباعی، خیام اصل مسألهٔ قضا و قدر را زیر سؤال میبرد: تولدم در اختیارم نبود، مرگ نیز در دست من نیست، و هستیام آمیخته با رنج و مشقت است. او اینها را نشانهای از پوچی و بیمعنایی خلقت و مقدرات میداند.
ژانپال سارتر نیز، در جهانی دیگر و در فضای فکری سدهٔ بیستم، به گونهای متفاوت همین مسأله را مطرح میکند. او باورهای دینیِ سنتی را نفی میکند و میگوید: ما ناخواسته به این دنیا پرتاب شدهایم و بدون خواست ما روزی محکوم به مرگ خواهیم بود. هیچ حکمتی از پیش تعیینشده و هیچ طرحی ازلی در کار نیست. اما حال که اینجا هستیم، آزادیم. ما محکوم به آزادی هستیم؛ یعنی ناچاریم که نوع تفکر، سرنوشت و معنای زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
سارتر میگوید: ما بدون خواست خود پرتاب شدهایم، اما اکنون که در این جهانیم، باید مسئولیت آزادی و انتخابهای خویش را بپذیریم.
پس:
خیام میگوید: آمدن و رفتن ما بیرون از ارادهٔ ماست؛ آنچه در اختیار ماست همین لحظه و اکنون است—پس باید لذت برد.
سارتر میگوید: ما بدون خواست خود پرتاب شدهایم، اما اکنون که در این جهانیم، باید مسئولیت آزادی و انتخابهای خویش را بپذیریم
