چند رباعی از حکیم عمر خیام

در اینجا چند رباعی از حکیم عمر خیام آورده شده که به مفاهیم فلسفی مانند مرگ، پوچی، لذت‌گرایی و شک‌گرایی اشاره دارند:

درباره‌ی مرگ و زندگی

“گفتم که راز چه باشد، گفتا سکوت،
چون تو ندانی، چه خواهی جست،
ما همه از خاک و به خاک می‌رویم،َ
راز درون در دل خاموش است.”

این رباعی به نوعی در مورد ناپایداری زندگی و مرگ صحبت می‌کند و به بی‌فایده بودن جستجو برای پاسخ‌های قطعی درباره‌ی اسرار زندگی اشاره دارد.

درباره‌ی پوچی و بی‌معنایی

دیرگاهی که به دوردست رفته‌ایم،
ناله‌ای داریم از شک، از تنهایی،
گرچه در این عالم هنوز می‌جنگیم،
ما برای چه؟ نمی‌دانیم، بی‌هدفیم.”

خیام در این رباعی به پوچی و بی‌معنایی زندگی اشاره دارد و بیان می‌کند که انسان‌ها در جستجوی چیزی هستند که شاید هیچ‌گاه به دست نیاید.

درباره‌ی لذت‌گرایی

“باده نوش، که دنیا فانی است،
لحظه‌ها بی‌خبریم از آنچه گذشت،
گرچه بگذریم از راز و سرنوشت،
زندگی را باید با شادمانی زیست.”

این رباعی به لذت‌گرایی خیام اشاره دارد که در آن انسان باید از لحظات زندگی بهره برد، زیرا زمان و دنیا بسیار گذرا هستند.

درباره‌ی شک و تردید

“شک کن، اگر حقیقتی وجود داشته باشد،
که در میانش، همه رنگ‌ها آمیخته‌اند.
که آیا به پایان می‌رسیم، یا شروعی تازه داریم؟
بی‌خبر از سرنوشت، همچنان می‌گذریم.”

درباره‌ی لذت‌گرایی و زندگی کوتاه

“یک باده نوش که این عمر کوتاه است،
لحظه‌ها بر پرتو ماه افتاد است.
تا می‌توانی از آن لذت بر،
چون فردا نه باده‌ای و نه یاد است.”

خیام در این رباعی به لذت بردن از لحظات زندگی تأکید می‌کند و بیان می‌کند که عمر انسان کوتاه است، بنابراین باید از آن بهره برد.

درباره‌ی مرگ و گذرا بودن زندگی

“مگر تو چه‌کسی هستی که بی‌خبر از راه،
روزی به دوش برداری بار خویش؟
همه در انتظار مرگند، هر کس به طریق،
پس این جهان نه آن‌چنان است که پنداری.”

این رباعی اشاره به مرگ و گذرا بودن زندگی دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که انسان‌ها باید به حقیقت مرگ و سرنوشت خود آگاه باشند.

درباره‌ی بی‌معنایی و پوچی

“این عمر کوتاه که در دست ماست،
به اندازه‌ی یک قطره از دریاست.
چرا در جستجوی گنجی هستی،
که به سوی ما نمی‌آید، با این حال؟”

این رباعی به بی‌معنایی زندگی اشاره دارد و خیام را به شک در برابر تلاش‌های بی‌نتیجه دعوت می‌کند.

درباره‌ی شک و تردید

“چه می‌کنی اگر حقیقتی پیدا کنی؟
که خود نیکو است و هم‌راستای با ما.
اما ما همچنان در شک و تردید خواهیم بود،
که آیا همه چیز همان است که می‌بینیم؟”

در این رباعی، خیام بر شک و تردید انسان در مواجهه با حقیقت تأکید می‌کند و به بی‌پاسخ بودن برخی از سوالات فلسفی اشاره دارد.

درباره‌ی لذت از زندگی

“سالیان دراز می‌گذرد در جستجوی راز،
اما حقیقت در دست هیچ‌کس نیست.
پس چرا خود را خسته کنیم،
به جای آنکه از لحظات خود لذت ببریم؟”

این رباعی به لذت‌گرایی خیام اشاره دارد و توصیه می‌کند که به جای جستجوی بی‌پایان حقیقت، باید از زندگی و لحظات کوتاه خود لذت برد.

درباره‌ی مرگ و تقدیر

“گرچه در نهایت همه به خاک می‌رویم،
اما راهی که در پیش داریم، نه برگزیده‌ایم.
مگر تقدیر ما جز رفتن است؟
در این مسیر نه بازگشتی داریم، نه دلسوزی.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *