خیام و مفهوم پرتاب شدگی مارتین هایدگر

از آمدنم نبود گردون را سودوز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود – کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

خیام در این رباعی می‌گوید که آمدن و رفتن انسان هیچ سود یا زیانی برای جهان ندارد. آسمان و زمین پیش از ما بوده‌اند و پس از ما نیز خواهند بود. هستی در ذات خود به بودن یا نبود ما بی‌اعتناست.

پرسش «برای چه آمدیم و رفتیم؟» بی‌پاسخ می‌ماند، زیرا در ساختار هستی نه هدفی نهایی وجود دارد و نه طرحی از پیش تعیین‌شده. سکوت جهان در برابر این پرسش، نشان از پوچی و بی‌معنایی زندگی دارد.

این رباعی بیانگر بی‌پناهی و تنهایی انسان در برابر جهانی بی‌اعتناست — جهانی که نه به رنج انسان اهمیت می‌دهد و نه به شادی او، و هیچ پاسخی برای پرسش‌های بنیادین ندارد. زندگی بیش از آنکه وظیفه یا هدفی آگاهانه و از پیش‌تعیین‌شده باشد، به رویدادی تصادفی و بی‌معنا می‌ماند که انسان ناخواسته در آن افتاده است.

آگاهی از این بی‌جایگاهی و ناتوانی می‌تواند ما را به پذیرش تلخ واقعیت و دوری از پندارهای بی‌پایه برساند، اما لحن رباعی بیش از آنکه دعوت به شادی و لذت بردن از زندگی باشد، به اندوه فلسفی و پرسش‌های بی‌پاسخ گرایش دارد.

پرتاب شدگی ویا افکنده شدن (Geworfenheit) به زبان انگلیسی (Thrownness) در پرتو فلسفهٔ هایدگر

مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی قرن بیستم در مفهوم پرتاب شدگی می‌گوید انسان بی‌آنکه خود بخواهد، «پرتاب» شده است به جهانی که زمان، مکان، خانواده و شرایطش را انتخاب نکرده. این حالت، به پرسش بنیادینی که خیام می‌پرسد («آمدنم از بهر چه بود؟») بسیار نزدیک است، زیرا هر دو نگاه، بر بی‌اختیاری ما در آغاز زندگی تأکید دارند.

تشاب‌هات فلسفی:

  • بی‌اختیاری در ورود به جهان: در هر دو نگاه، انسان ناخواسته در جهانی بی‌تفاوت به وجودش قرار گرفته است.
  • بی‌پاسخ بودن پرسش آغاز و پایان: هم در رباعی خیام و هم در هایدگر، پرسش «چرا اینجا هستم؟» پاسخی از سوی جهان نمی‌گیرد.
  • پذیرش واقعیت به‌جای توهم: خیام از این آگاهی به نوعی پذیرش تلخ می‌رسد، هایدگر از همین آگاهی به دعوت برای «زیستن اصیل» می‌رسد — یعنی ساختن معنای شخصی در دل جهانی بی‌معنا.
  • مرگ به‌عنوان افق هستی: در هایدگر، مرگ یادآور محدودیت ماست و انگیزه‌ای برای زندگی آگاهانه؛ در خیام، مرگ بیشتر به عنوان نشانهٔ گذرایی و پوچی حیات مطرح می‌شود.

در نهایت، هر دو دیدگاه بر یک نقطهٔ مشترک می‌ایستند: ما در جهانی بی‌اعتنا افتاده‌ایم. اما مسیر بعدی فرق می‌کند: خیام در تلخی و پرسشگری بی‌پاسخ باقی می‌ماند، هایدگر از همین نقطه حرکت می‌کند تا به آفرینش معنای فردی و انتخاب آزادانه برسد.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *