افغانستان ـ سرزمین تحقیرشده، سرکوب و تکرار تراژدی‌ها

تا وقتی به یاد دارم، افغانستان کشوری بوده بخت‌برگشته، گرسنه، فقرزده و فلک‌زده و همیشه در بحران و جنگ. شاید هزار و یک دلیل برای این همه بدبختی‌ها باشد؛ اما یک زاویه که کمتر به آن پرداخته شده است، شناخت مردمان و اقوامی است که در این سرزمین زندگی می‌کنند. بررسی روان‌شناسی اجتماعی یک جامعه، به‌ویژه افغانستان، پیچیده است و مستلزم پژوهش‌های تخصصی است.

اما در این بحث، به‌طور فشرده، از نگاه روان‌شناسی اجتماعی کارل یونگ، یکی از اقوامی را که بر سرنوشت این سرزمین، دست‌کم در سه سدهٔ اخیر، حاکم بوده است، بررسی می‌کنیم: قوم پشتون.

کارل یونگ، روان‌کاو سویسی، مفهومی دارد به نام «ناخودآگاه جمعی». از دیدگاه یونگ، انسان‌ها و گروه‌های بشری با هم روح جمعی و حافظهٔ مشترکی دارند. محتوا و حیطهٔ این ناخودآگاه جمعی را Archetype یا «کهن‌الگو» تشکیل می‌دهد. این کهن‌الگوها به شکل اسطوره‌ها، نمادها، غرایز و الگوهای روانی در گروه‌ها و کتله‌های بشری تجلی می‌کنند.

قوم پشتون نیز دارای الگوهای فرهنگی و اجتماعی خاص خود است که در اینجا از برخی از آن‌ها نام می‌بریم:

پښتونولي: پشتونوالی، قانون نانوشتهٔ قوم پشتون، مجموعه‌ای از ارزش‌ها، هنجارها و آیین‌های اجتماعی است که زندگی فردی و جمعی پشتون‌ها را از گهواره تا گور تنظیم می‌کند. این آیین شامل اصولی چون جرگه، وینی غچ (انتقام خونین)، نرتوب (نر و مرد بودن)، میلمستیا (مهمان‌نوازی)، ننواتی (پناهندگی)، ننګ و توره و… است.

جرگه: جرگه، شورای سنتی قوم پشتون، یکی از کهنه‌ترین نهادهای تصمیم‌گیری و حل‌وفصل منازعات در میان پشتون‌هاست. این نهاد، فراتر از یک ساختار سیاسی ـ اجتماعی، می‌تواند بازتابی از برخی الگوهای عمیق فرهنگی و روانی جامعهٔ پشتون باشد.

جرگه را می‌توان به‌عنوان تجلی فرهنگیِ الگوی «شورای مشران، خان‌ها و کهن‌سالان قبیله» در نظر گرفت؛ جایی که خرد جمعی قبیله‌ای، عشیره‌ای و کهن‌سالاری حاکم است.

جرگه نماد نوعی عقل جمعی قبیله است و مشران آن خود را حافظان «پښتونولي»، ننګ، توره و نرتوب قبیله می‌دانند و با تکیه بر قوانین نانوشتهٔ قبیله‌ای، پشتونوالی و سنت‌های جرگه‌ای، می‌کوشند مسائل و منازعات جامعه را حل‌وفصل کنند.

جرگه، مانند بسیاری از ساختارهای قبیله‌ای، شاید زمانی کارایی داشته است؛ اما در مرحلهٔ کنونی، می‌تواند به جزم‌اندیشی، تکرار بی‌پایان سنت‌های کهن و بی‌توجهی به تغییرات زمانه بینجامد. حذف زنان از عرصهٔ تصمیم‌گیری، کنارزدن مخالفان و محدودکردن صداهای متفاوت نیز می‌تواند از پیامدهای چنین ساختاری باشد.

این‌ها تنها چند نمونه از الگوها و ساختارهای فرهنگی جامعهٔ پشتون بود که به‌طور اجمالی به آن‌ها اشاره شد. پدیده‌های دیگری چون وینی غچ (انتقام خونین)، نرتوب (نر و مرد بودن)، میلمستیا (مهمان‌نوازی)، ننواتی (پناهندگی)، ننګ و توره و دیگر پدیده‌های قبیله‌ای که در تکوین شخصیت فردی و جمعی این قوم نقش داشته‌اند، نیازمند مطالعه و پژوهش گسترده‌تری هستند

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *